محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
39
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
شيخ اين را منع مىكند و مىگويد : جائز نيست كه عنصر بسيط تنها مستحيل شود و مشابه جوهر مركب گردد . اما هرگاه هواى مستنشق مختلط شود به اجزاى لطيفهء خون كه در قلب است اختلاطى كه پيدا شود از جمله آن مزاجى صالح مر روح را پس خلاف نيست در اين كه هواى مذكور به اين طريق روح مىگردد ، يعنى اين هوا مع مختلط جمله روح مىشود . و اطبا را در اين اتفاق است . و كبد و سائر اعضاى غذا مهيهاند مر دِماغ را و معده مهى است مر جگر را و اوعيهء منى مر انثيين را . [ دل و دماغ ] اما موديهء دل و دماغ و جگر در متن ضبط يافته و موديهء انثيين در مردان احليل است و رگها كه ما بين احليل و انثيين واقعاند و در زنان رگهايىاند كه از انثيين به سوى رحم منى از آن مندفع مىشود . و رحم نيز خادم است ، زيرا كه محافظت منى مىكند ، اما نه مهى است و نه مودى . و عدم تعرض مؤلف به ذكر خوادم مهيهء اعضاى رئيسه شخصيه و خادم موديهء نوعيه بنا بر معروفيت اين خوادم است كما لا يخفى . [ بيان اوعيه منى ] و بدان كه اوعيهء منى عبارت است از رگهاى وريديه پيچدار كه خلل آنها پر است به گوشت غددى و موضوعاند نزديك انثيين و اينها را مولدهء منى گويند ، زيرا كه خون را آماده مىسازند كه چون به انثيين رسد منى گردد و اطلاق مولد منى بر اينها صادق است بهر آنكه در مولد الشي شرط نيست كه مكمل الشي بود ، مادهء خون چون در اين رگها مىرسد منى مىگردد ، امّا كمال او و بياض در او بعد وصول در انثيين صورت مىبندد و الشىء شيء كاملا كان أو ناقصا . و أما الأعضاء المرؤسة فهي الأعضاء التي يجري إليه القوى من الأعضاء الرئيسة كالكلى و المعدة و الطحال و الرئة اما اعضائى كه مرؤسهاند پس آنها اعضايى هستند كه جارى مىشود به سوى آنها قوتها از اعضاى رئيسه . [ انواع اعضاى مرئوس ] بدانكه عضو مرؤس چهارگونهاند : يكى آنكه رئيس باشد اما خادم نبود و آن دِماغ است و انثيين . دوم آنكه هم رئيس باشد و هم خادم بود و آن كبد است زيرا كه وى بنا بر آنكه قوت تغذيه را به اعضا مىدهد رئيس است و بنا بر آنكه قبول مىكند قوت حيات از قلب مرؤس است و بنا بر آنكه خدمت قلب و دِماغ مىكند خادم است . سوم آنكه رئيس نباشد اما خادم بود و آن معده است و جز آنكه در متن مذكور است . چهارم آنكه نه خادم بود و نه رئيس و آن لحم حساس است . و أما الأعضاء التي ليست بخادمة و لا بمرؤسة فهي الأعضاء التي تختص بقوى غريزية لها و لا تجري إليها من الأعضاء الرئيسة قوى أخرى كالعظام و الغضاريف اما اعضاى غير رئيسه كه نه خادماند و نه مرؤس پس آن اعضايى هستند كه مختصاند به قواى غريزيه كه مر ايشان را است و جارى نمىشود به سوى آنها از اعضاى رئيسه قواى ديگر ، يعنى در ذات آنها بالاستقلال قوت غريزى است كه امر تغذيه بدان تمام مىشود و از عضو ديگر نمىرسد و آن مانند استخوان است و غضروفها و گوشت كه حس ندارد . فائده مراد از عدم جريان قوى از عضوى به اين اعضا قوت طبيعى و نفسانى است نه حيوانى زيرا كه هر عضوى كه هست قبول حيات از قلب مىكند لا محالة و شك نيست كه عظم و جز آن متصف به حياتاند . و تنقسم الأعضاء بالجملة إلى مفردة و هي التي أيُّ جزء محسوس أخذ منها كان مشاركا للكل في الإسم و الحد و منقسم مىشوند اعضا بجملتها به سوى مفرد و وى آنست كه هر جزوى محسوس كه گرفته شود از آن باشد آن جزو مشارك مر كل را در اسم واحد . و إلى مركبة و هي التي لا تكون كذلك و تسمى أعضاء آلية و به سوى مركب و او آن است